تبليغاتX
آواز دل
آواز دل
موسیقی آوازی ایران

 

awazedel.blogfa.comاستاد مرحوم محمد مهدی کمالیان در گفته ها و نا گفته های موسیقی خاطره ای را از آخرین دیدار با مرحومه قمرالملوک وزیری نقل کرده که خواندن آن ........

استاد کمالیان می گوید:

پانزده روز قبل از مرگ قمر بود که او را دیدم .

من نمی  دانستم که قمر در اواخر عمر کجا زندگی می کند.آقای مشحون ( حسن مشحون 1285-1359 موسیقی شناس و نویسنده کتاب تاریخ موسیقی ایران ) هم نمی دانست .اما ایشان این گونه موارد را کنجکاوی می کرد  و پس از جستجو بالاخره پیدایش کرد.

با آقای مشحون رفتیم منزلش.در آن زمان خانه قمرالملوک وزیری در تهران نو بود.یک روز صبح رفتیم و در زدیم ، پیرزنی در را باز کرد که چادر نماز سرش بود.

پس از معرفی و احوال پرسی ، رفتیم به داخل منزل .

یک اتاقی داشت و یک گلیم مندرس و زندگی خیلی فقیرانه ای را می گذراند . یک سه تار هم در گوشه اتاقش بود.

من فکر می کنم که اشخاص کمتر به سراغ او می رفتند.زیرا دیگر نه خواننده ای بود که بتواند برنامه ای اجرا کند ونه تمکن مالی که بتواند پذیرایی کند.قمر هر چه در می آورد خرج فقرا می کرد و به بیچارگان و تهیدستان کمک میکرد.او چیزی نداشت که برای دوره پیریش بگذارد.

یکی از خصوصیات هنرمندان واقعی نیز همین است که با مادیات سرو کاری ندارد.هنرمندی که با مادیات بتواند زندگی کند ، نمی تواند هنرمند باشد ، بلکه هنر فروش است .متاسفانه همیشه ودر همه دور ها هنرمند به مفهوم واقعی کم است .

به هرحال از ایشان تقاضا کردیم اگر می تواند قدری بخواند.او اول یک آواز شور خواند و بعد مثنوی شور....

مات و مبهوت ماندیم از بس که زیبا خواند.خیلی خوشحال شده بود که رفته بودیم به او سری زده بودیم .قیافه اش با قیافه ای که در روزهای اوج آوازیش در کنسرتهایش دیده بودم ، خیلی فرق داشت .اگر نمی دانستی که قمر اوست محال بود بفهمی که او قمر است .ای کاش ضبط صوت همراهم بود صدایش را ضبط می کردم.

به هر حال پس از خداحافظی از منزلش بیرون آمدیم و هر دوی ما ( من و آقای مشحون) پس از قدری که ازمنزل دور شدیم ، کنار نهر آبی نشستیم .گیج شده بودیم !!حالمان طبیعی نبود.پس از مدتی حالمان جا آمد که کجا رفته  بودیم و چه شنیدیم .

دو هفته بعد قمر فوت کرد.

 

چند نکته از این خاطره قابل تامل است .

1-  قمر اواخر عمرش آنقدر تنها و در کنج عزلت بوده که تاریخ نویسی  چون مرحون مشحون و موسیقی دان با اخلاقی چون مرحوم کمالیان باید بسیار جستجو کنند تا ایشان را ببینند.(هنرمندان را فراموش نکنیم .مرگ هنرمند زمانی است که کسی یادش نکند).

2-  قمری که روی صحنه اجرا غرق شاخه های گل مردم می شد و سالنهای کنسرتش پر بود از مردمی که به عشق هنر جاودانش در آن روزگار ، آنقدر  می بخشدو می بخشد تا تنها اتاقی داشته باشد و گلیمی و زندگی محقر که حتی توان پذیرایی از مهمانان خودش را هم نداشته باشد.(ما که در موسیقی تاثیر گذار تر از قمر نیستم ، کمی به خودمان بیایم .مادیات به راستی در هنر جایی ندارد).

3-  مرحومه قمر در اوج پیری ( چند روز قبل از مرگ ) چنان می خواند که مهمانان موسیقی شناس خود را گیج می کند. اینکه چه خوانده و چه سوزی در آوایش بوده که کمالیان و مشحون را چنین مات می کند کاش بودیم و می شنیدیم.

 

ارسال در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط کامران حدادی
قالب وبلاگ